تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

 

 چقدر واژه انتظار برای آنانی که چشم به راه عزیزی بوده اند آشناست

دلتنگی و حزن انتظار را تنهایان روزگار می دانند و سرخوشی اش را به وصال رسیدگان.

 حیرت و سرگشتگی انتظار را ماندگان در راه می چشند و معرفتش را دارندگان نفس مطمئنه.

 بی قراری انتظار را هروله کنندگان بین شک ویقین در می یابند و آرامشش را سیراب شدگان

ازشراب وصل.

 همه می گویند "خدا کند توبیایی" تا در سایه ی حضور تو دلتنگی انتظارشان به سرخوشی،

سرگشتگی شان به معرفت و بی قراری شان به آرامش بدل شود. اما غافل از آنکه اگر نه

هفت بار بیشتر هروله ی عشق و دلدادگی در هنگامه ی بلا نکرده باشیم خود را به پای قامت

 سروَش به مسلخ قربانی نبرده باشیم، چون چشمه ای هم بجوشد چه کس توان نوشیدن

جرعه ای دارد؟

 آن که دیدگانش به شب خو گرفته و تاب روشنایی را ندارد، چگونه آرزوی طلوع خورشید را

می کند؟

در این میان، تنها امیدی بر آدمی نهیب می زند که" آنکه فروغ جمالش دنیا را از عدل و قسط

منور می کند، برزدودن ظلمت دلی مضطر سزاوار است»و همین دمی آرامت می کند.

پس بار دیگر دل را مملو از انتظار عطر نرگس می کنیم و می گوییم:

السلام علیک فی الصبح اذا تجلی

سلام برصبحی که تو در آن طلوع می کنی!

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت11:1توسط معصومه خانی | |