تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

 

باز  هم ندیدی ام

 چشمانت را بسته بودی انگار

و کوله پشتی ام  را

که نسیم اورده بودم

برایت

وتو

 فقط  بوی باروت را

 می دانستی که چیست؟

 نخواهم گریخت

هنوز نشناختی ام انگار

بیدارم

 در میان این همه شب

ودر انتظار کبوتر خواهم ماند

روزی

مثل آن صبح های تازه برآمده

 مثل آن فصل های بی تکرار

آزادی خویش را با تو قسمت خواهم کرد

 بی ادعا

 

معصومه خانی/ خرداد ۸۸

 پ.ن

- فریاد زدن هم برای خودش مصیبتی شده ؛ جلوی چشم این همه محرم و نامحرم !

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت15:2توسط معصومه خانی | |