تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

اینجا

 دو قدم مانده به صدای چکاوک

تکیه داده ام به اقاقیای کوچک بی کسی ام

و دستانم را قلاب کرده ام

برای یاسهای کز کرده روی دیوار دلم

آرام

آواز می خوانم

برای درخت نارنج همسایه

که تابستان

عطر خوشش را با خود برد

اما

هنوز نیافته ام

آن ترانه ی گم کرده ام را

هنوز  مانده تا ارتفاع دستانت

هنوز مانده تا خورشید

هنوز........

معصومه خانی/پاییز ۸۷

پ. ن

برای سایتای  عزیز!

 سرودن ، فعلی است که بزرگترین شاعران هم نمی توانند با قطعیت آن را در صیغه ی مستقبل صرف کند و بگوید: من فردا یا پس فردا شعری خواهم سرود و شاعرهرچه تواناتر باشد در گفتن چنین جمله ای ناتوانتر است. سرودن  یک فعل مجهول است. نه از آن روی که فاعل آن معلوم نیست بلکه از آن روی که فاعل حقیقی آن معلوم نیست . شاید به همین دلیل قدما آن را به سحر و جادو مانند کرده اند. معلولی است که علت آن معلوم نیست. اگر چه سرودن خودش علت است. علت هم همان درد است و درد است و درد.........

 برای تولد پاییزی یک دوست!

فردا که به دنیا بیایی ،ماه کامل است و لبخندش همیشه برای توست، می شود زیر نورش راه رفت یک آواز خواند ،زیباترین آوازرا برای کسی که گاهی وقتها یک دفعه متولد می شود.......

 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت9:15توسط معصومه خانی | |