تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

گفتی

ترک کرده ای  آسمان را دیریست

وزمین قبلگاه جدید توست

گفتی

دیگر همنشین مهتاب نیستی

و هر روز دختر خورشید را سلام می گویی

گفتی

هرگز به صداقت فصلها شک نکرده ای

 اما به صداقت آدمیان آری!

گفتی

از فراتر ها می ترسی

 از سیاهی تار بسته بردل آدمها

از کوچه های مه آلود تنهایی

 واز صدای ترد فاصله ها

گفتی

 هنوز هم سرشاری از خواب ستاره و نیلوفر آبی

 و هوشیاری از حضور یک لبخند

گفتی

تو هم نمی دانی که تاریکی گناه کیست؟!

................................................

 ای بازگشته از آسمان!

ای زمینی بی قرار!

 

فراموشت شد که بگویی

لذت خیسی زیر باران را

نگاه تابستانی یک دوست را

پرواز مخملین پروانه را

آرامش درخت را

وعشق

جادوی قفلهای دلهای خسته را............

 

معصومه خانی/تابستان ۸۷

پ۰ن

این خونه احتیاج به هوای تازه داره................ 

+نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت15:32توسط معصومه خانی | |