تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

این درختان ساکت و خموش کنار جاده

پای در میان جوی آب برده اند و سر به آسمان غنوده اند

گوئیا، درونشان غمی جانفزا لانه کرده است

وین سکوت تلخ،

سایه ای میانشان کشیده است

بادسرد پادشاه فصلها،

جامه شان ربوده است

برگهای زرد و سرخ وآتشینشان،

فرشی از ستاره زیر پای عابران گشوده است

لحظه های گنگ و سردشان،

در انتظار روشنی،

فصل رویش جوانه ی امید،

بی قرار می تپد.

 

پاییز۷۸/خانی

پ.ن

- پاییز سالهای سادگی ام..... چقدر دلم هوایش را کرده

ـ اضافه شده:

وتولد ما در آخرین روزهای  فصل خزان  زده ی نسبتا سرد، زیر باران پاییزی، همراه با دلتنگیهای همیشگی مان..... شاید.... مبارک

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت15:35توسط معصومه خانی | |