تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

طلوع نگاه تو

وحجم بی انتهای خورشید

 کسی چه می دانست ؟

دست تو ، خوشه چین اختر هاست!!!

 کسی چه می داند؟

 وقتی تو نباشی

تو نخندی

 گلهای پشت پنجره ، پژمرده می شود

دیگر کدام حرف تازه را می توان شنید؟!!!

دیگر کدام شعر تازه را می توان سرود؟!!! 

آی مشرقی ترین چشم،

با توام

آسمان با تمام وسعت خویش

در افق چشمان تو پیوند خورده

وزمین گامهای تو را جستجو می کند

 بیا و دستهایم را از تکه های ترد آفتاب لبریز کن

 بیا و این فکرهای یخ زده را دریاب......

خرداد۸۶/ معصومه خانی

پ. ن

 نمی تونستم بنویسم...... مثل خیلی وقتها که آدم یه عالمه بغض داره...... اما نمی تونه گریه کنه....

  شرمنده دوستان خوبی که مدتی از خواندن نوشته های قشنگشون محروم بودم و دلتنگ.....

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت17:51توسط معصومه خانی | |

مثل نسیمی آشنا، آرام و پاورچین گذشت.............

ازمیان دلتنگی ها، خستگی ها، دل مشغولی ها و غبار فراموشی ها...............

 ازمیان کوچه پس کوچه هایی که گاهی شادی را فریاد می زدند وگاهی غم را به نظاره می نشستند.................

یکسال پیش وقتی دست در دامان تفکر، کنج تنهایی دلم سر در گریبان گرفته بودم و بالهای زخمی  از همه ی خستگی ها، روزمرگی ها، شکست ها، پیروزی ها، خوبیها، گریه ها و لبخند ها را گوشه ی خلوت روحم جمع کرده بودم.......

 وقتی غمگین از این دنیای خاکستری که  مردمانش سالهاست مهربانی ، گوشه ی دلشان به خواب  رفته و نیرنگ و فریب رسم دیرینه شان  گشته...... سکوت را بهانه کرده بودم.....

 ناگاه با دنیایی آشنا شدم که می توانستم تمام سکوتم را آنجا فریاد کنم......

 دنیایی برای شنیدن..... درک کردن و فهمیدن..... شنیده ها و نشنیده ها.... ناگفته ها  و گفته شده ها..... حرف ها و حدیث ها.....

و قلم را از طاقچه احساسم برداشتم و قطرات کلامم را بر سپیدار کاغذ چکاندم......

راستی چه دنیایی دارد این قلم.....!

همه غرور را یک جا می شود با آن نوشت!

 می شود تا عمق دل را نوشت!

می شود بغض خاموش را فریاد کرد!

می شود تا ساحل امید رفت!

 می شود از پرچین تنهایی گذشت!

........ می شود....... و راههای ناهموار را سبکبال و خرامان پیمود.....

و اکنون کاغذ بریده ها پنجره ای است رو آفتاب....... رو به به دنیایی سراسر مهرودوستی.....

بودند و هستند دوستانی که هماره یارم بودند ومن  تا ابد وام دار اندیشه های ژرف و عمیق شان هستم......

 تا همیشه کاغذ بریده ها را دوست خواهم داشت.....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت17:46توسط معصومه خانی | |