تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

               

رها شده در بادم

چون اندوهی سوگناک در دل

 و چون غریقی درمانده در گرداب زمان

نگاهی جستجو گر

وآنگاه دستی به بلندای آسمان

 می یابد مرا

 آیا نجات حتمی است؟

 

 پاییز۸۵/ معصومه خانی

 پ. ن

- دلم می خواد  بایستم...... راست بایستم

 ................ و ثبت لی قدم صدق......................  

 مدتیه با سجده زیارت عاشورا  خودم و آروم می کنم

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت18:13توسط معصومه خانی | |

کاش بودی سهراب

 ومرا می دیدی

که به دنبال رسیدن به در خانه دوست

 همه جا را گشتم

لیک هرگز نرسیدم به در خانه ی او

  من ندانم که چرا

 خانه دوست دگر اینجا نیست؟!!!!

 آسمان دل ما آبی نیست؟!!!

 

پشت آن کاج بلند

کوچه باغی که از خواب خدا سبزتر است پیدا نیست

 می روم تا ته آن کوچه و یک بار دگر می نگرم

 به گل تنهایی

 که مرا می بیند

واز او می پرسم

 خانه دوست کجاست؟!!!!

.....................................

آه سهراب بگو

 به من خسته دل راه فزون

 نه یک بار  که صد بار بگو

 خانه دوست کجاست؟!!!!

 پشت پرچین صداقت

 آیا

 می توان آن را یافت؟!!

 

 بهار ۸۶  /معصومه خانی

 پ. ن

 با کسب اجازه ازسهراب سپهری  فقیدکه سالگردش دیروز بود، برگرفته از شعر نشانه ها ( خانه دوست کجاست)

  با پوزش از همه دوستانی که اعتراض داشتند به دیر به دیر آپدیت شدن........ حال خوشی نیست برای نوشتن..... که حرف هست اما....... دلی برای نوشتن نیست..... لاجرم حرفهایی در گلو خواهد ماند....

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت15:20توسط معصومه خانی | |