|
خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن آمین
برای دخترم......به بهانه میلادش نازنین من کودکم ! قلب پر عطوفت وجدا زکینه ات زین زمانه غریب زمانه ای که دشمنی رفیق دوستی است بانگ مهر می دهد مرا دستهای مهربان وکوچکت نقش عشق می کشد دراین سرا خنده های روح بخش و دلنواز تو چون لطافت نسیم مهربان عاطفه بر دلم،جوانه می زند برق شادی نگاه تو رویش گل ستاره است بر ضمیر خسته خیال من شوق کودکانه ات پاکی صداقتی است تا خدا تا عروج هر چه بهترین....... برای من بهمن ماه۸۵/ خانی
در حالیکه سفت ومحکم صندلی ماشین و چسبیده و به جلو خیره شده بود،گفت: امان از این شلوغی. انگار تمام شدنی نیست. عین مور وملخ به هم ریختند. هرچی جلوتر می ری بیشتر می شه.اون از پیاده روها که اگه به خودت نجنبی، از شلوغی وتنه آدمها می خوری سینه دیوار ....... این هم از خیابون ها که اگه غافل بشی و چشمت رو خوب باز نکنی، زبونم لال حتما زیر یکی از اونها بال بال می زنی........... تهرونم تهرون قدیم. هم خوش آب و هوا بود و هم خلوت و آروم........ نه از شلوغی وسروصدا خبری بود ونه از این همه اتو بوس و مینی بوس وتاکسی و مسافر کش و ماشین های مدل به مدل..... آخه یکی نیست بگه، آقا جون کمی یواش تر... اینها رو خانم مسنی می گفت که کنار دست من تو تاکسی نشسته بود.. ...... همه می خوان مثل باد بیان ومثل برق برن. اگه اتو بوس و مینی بوس وتاکسی باشن که تکلیفشون معلومه.... هم بوقشان گوش فلک را کر می کنه و هم سرعتشون آدم رو از هر چی ماشین سواری سیر می کنه وای که بوق زدنشون اعصاب آدم و بهم می ریزه. رانندگیشون هم که دل آدم و به آشوب می اندازه. ....... آخه مادر کمی یواش تر.... مگه سر می بری...... از قدیم گفتن اگه آِدم دیر برسه، بهتر از اینه که اصلا نرسه.... ما که عمر خودمونو کردیم خدا به داد این جونها برسه ........ راننده ماشین که گوشش به این حرفها بدهکار نبود و هر از چند گاهی با ، لایی کشیدن كه با چاشنی بوق زیاد همراه بود ، من و یاد فیلم های انیمیشن راهنمایی و رانندگی( داوود خطرو سیاه )می انداخت در حالی که پاشو روی گاز فشار می داد گفت: " آخه شما به این می گین سرعت حاج خانم، سخت نگیر ، (البت) شما جای مادر منی، ولی ببخشید! از قدیم گفتن کار و بده به كاردون. مي خوام يه جوري برم كه با يه چشم برهم زدن رسيده باشي"!!!!!!!!! "خوب بله، منم جاي مادرتم ولي مگه قرار مادرت و بفرستي سينه قبرستون؟!!آخه جون آدمها كه از سر راه نيامده..... نمي دونم چرا بعضي ها اصلا لج مي كنند..... هر چيزي حدي داره.... اون از اتو بوس ها كه كه از بس شلوغند، مجبوري آويزان ميله بشي... مي ني بوس ها هم كه مثل زورق شكسته فقط دود به خورد آدم مي دن، اين هم از اين تاكسي ها و ماشين هاي سواري كه آدم دق مرگ مي كنن.... گلايه هاي پيرزن و سرعت ماشين سواري همچنان ادامه داشت كه من تصميم گرفتم تا وضعيت از اين بدتر نشده از ماشين پياده شوم....
|
About
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ازشیرمرغ تا جون آدمیزاد |