تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

دیریست دلم آهنگ سفر دارد

 ازاین زمانه غریب

 از این خاطره های مکدر عمیق

می خواهم بشکنم دیوار شهر شیدایی را

می خواهم ببینم طلوع دوباره خورشید را

کوچه باغ ذهنم

به دنبال باد وباران وخاطره های سیب است

 به دنبال عطر اقاقی

شادی های دلنشین کودکی

من نمی دانم!!!!

 کجا؟!!!!

 پای کدام درخت سیب ؟!!

 خاطرات کودکیم را

 جا گذاشته ام

 هنوز نمی دانم؟!!!!

 

آذرماه۸۵  

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت9:48توسط معصومه خانی | |

هرگاه به علی(ع) می رسم،قلمم می لرزد انسانی که هست از آنگونه که باید باشد و نیست

دکتر علی شریعتی در سخنانی درباره غدیر،  با بیان مطلب بالا آورده است: علی مرد شمشیرو سخن و سیاست است........ احساسی به رقت یک عارف دارد و اندیشه ای به استحکام  یک حکیم......... در تقواو عدل چندان شدید است که او را در جمع یاران و حتی درچشم برادرش عقیل- تحمل ناپذیر ساخته است.

آنچه در علی(ع) سخت ارجمند است، روح چند بعدی اوست...... روحی که در همه ابعاد گوناگون وحتی نا همانند قهرمان است. قهرمان اندیشیدن.... جنگیدن و مهرورزیدن...... مرد محراب و مردم......مرد تنهایی و سیاست.......دشمن خطر ناک همه پستی هایی که انسانیت همواره از آن رنج می برد ومجسمه همه آرزوهایی که انسانیت همواره در دل می پرورد.

............ علی(ع)، چه کسی می تواند سیمای او را نقاشی کند؟!.... روح شگفتی با چند بعد، مردی که در همه چهره هایش به عظمت خدایان اساطیر است...... انسانی که در همه  استعدادهای متفاوت ومتناقض روح و زندگی قهرمان است.......قهرمان شمشیرو سخن...... خردمندی وعشق....جانبازی و صبر....... ایمان ومنطق......غرورو تواضع...... انزوا واجتماع.......سادگی وعظمت....انسانی که هست از آنگونه که باید باشد ونیست.

زندانی بزرگ خاک..... عظمتی که در زیستن نمی گنجد..... روح آزادی که سقف سنگین  وکوتاه آسمان بر سینه اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوارکرده است...... او که از شمشیرش مرگ می بارد واز زبانش شعر.... هم زیبایی دانش را می شناسدو هم زیبایی خداوند... هم پروازه های اندیشیدن را وهم تپش های دوست داشتن را..........

چه می گویم!! مگر با کلمات می توان از ( علی) سخن گفت؟! باید به سکوت گوش فرا داد، تا از او چه ها می گوید؟!  چه او با ( علی) آشناتر است.......!علی(ع) خود محمد(ص)  دیگری است..... و شگفت تر آن که: در سیمای علی(ع)... محمد(ص) را نمایان تر می توان دید.....

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت15:14توسط معصومه خانی | |

می دونی می خوام چی کار کنم؟

می دونی می خوام کجا برم؟

می خوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم

اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم امامه در خونش  در بزنم

* * * *

می خوام برم به مشهد ویه هفته اونجا بمونم

 تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم

 بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده

دوای درد مردم واز طرف خدا بده

 

چند روزه ریحانه از ذوق رفتن به مشهد .. و زیارت امام رضا... این شعر و  دست وپا شکسته زمزمه می کنه.... بلاخره دعای دخترم مستجاب شدو امام رضا به پاکی روحش ....   ما رو  ریزه خواران خوان احسانش و هم به میهمانی فرا خواند...

بچه که بودم، وقتی پدرم می گفت... فلان روز حاضر باشین تا بریم زیارت... کلی ذوق می کردم...... حرم برایم یه جای عجیب بود... همیشه مراسم سلام  رو دوست داشتم...

 حالا این روزها هم  که عازم زیارتم.. همین حس و دارم... خلسه ای عمیق... دوست دارم یه دل سیر باهاش درد ودل کنم...احساس می کنم می تونم ... در قلب غربت... قصه غربت خودم و در عصر ظهور در غربت غیبت با شمش الشموس همه خورشید های آسمان هفت گانه وجود نجوا کنم...

می خوام براش گریه کنم والتماس دعا بخوام.... اما ازش خجالت می کشم... روم نمیشه برم پهلوش.... خیلی از  پاکی   کودکیم دور شدم... او نقدر خودم وگرفتار دنیا کردم... که  حالاکه می خوام برم پیشش... می دونه که کارم گیره که دست به دامنش شدم...

 ولی از یه چیزی خوشحالم...  خوشحالم از اینکه هر وقت چشم به ضریحش می افته ......  گریه ام می گیره.... چون می فهمم که هنوز مثل کوچکی هام  بهم نگاه می کنه........ می گن گناه دل آدم و سنگ می کنه.... ولی خوشحالم که با این همه گناهی که رو دوشمه... بازم خودش دلم ونرم می کنه......

 اما م رضا خودت می دونی که چقدر دوست دارم... حتی اگه بیام پیشت و دست خالی برگردم.....

 جاتون خالی مشهد- جای همه او نهایی که می خوان باشن ونیستن.... جای همه اونهایی که پارسال بودن وامسال نیستن..... و جای همه اونهایی که یک زمانی بودن و حالا نیستن...........خیلی ها بهم التماس دعا گفتن.... خیال همه تون راحت باشه.... اگه لیاقت داشته باشم....که صدام به گوش آقا برسه.... تک تک وبه اسم سلامتون بهش می رسونم...... شما هم قول بدید که روز عرفه وعید قربان .... من رو سیاه هم یادتون باشه...

عید قربان پیشاپیش بر شما مبارک باد

+نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت8:41توسط معصومه خانی | |