تبليغاتX
کاغذ بریده ها

کاغذ بریده ها

افكار ، اشعار و نوشته هاي گاه وبي گاه من

امروز دلم می خواد .... بازم از بچه ها بنویسم... علتش و نمی دونم.. شاید به خاطر اینکه.. دلم برای بچگی های بی دغدغه ام تنگ شده... یا  شاید دنیای اون ها پاک و زلاله و دنیای ما بزرگتر ها خاکستری و غبار گرفته... و هیچ کس دوست نداره تو غبار وتاریکی بمونه.... واسه همین ترجیح می دم یه نقبی بزنم به دنیای  پاک بی آلایش بچه ها.....................

تا حالا مشاجره لفظی دو تا کودک و تماشا کردید... مشاجره ودعواهایی که گاهی بر سر هیچ و پوچ ویا مو ضوعات  پیش پا افتاده........ و به  همون اندازه کم ارزش   اتفاق می افته،گاهی وقتها هم در بین دعواهاشون کلماتی رد وبدل می شه که گاهی مجبور می شیم برخورد تندی با اونها داشته باشیم... هیچ  وقت دقت کردید... این لحظات ،حتی بدترین مشاجره ها خیلی طول نمی کشه.....بچه ها خیلی زود همه چیز رو فراموش می کنن و دوباره دوستی وبازی و ازسر می گیرن... انگار نه انگار که تا چند لحظه پیش سر وسایل بازیشون... یا خوراکی ... داشتن گیس های همدیگر و می کشیدن... نه قیافه گرفتنی.... نه ملامتی... نه یاد آوری آنچه که گذشت ... ونه اعلام مجدد جرمی..............خشم  بچه ها ابراز صادقانه احساسیه   که بلافا صله بروز می کنه و بلافاصله هم فروکش...... بدون تردید بچه ها خیلی بخشاینده تر از بزرگتر ها هستند؟، اما ما بزرگتر ها، انگار وقتی بزرگ می شیم  ، تازه یاد می گیریم که چطور یکدنده باشیم.. یکدیگر رو آزار بدیم... طبعی نا بخشا داشته باشیم.... شکننده می شیم... خاطرات و خطاهای اطرافیانمون  و مثل تیری  تو چشمشون می کنیم، با هر سر سختی هم که شده در مورد اونچه که فکر می کنیم حقه.. پافشاری می کنیم...  باید در همه نبردها پیروز میدان باشیم حتی اگه حق با ما نباشه... اما امان.... امان از وقتی که شکست بخوریم ..... تا انتقام نگیریم راحت نمی شیم........ گذشت یادمون رفته... مهربونی که دیگه تو کوچه های دلمون قدم نمی زنه... چی به سرمون اومده که به اندازه دوست داشتنمون نمی تونیم ببخشیم

شاید چون دیگه نمی خواهیم احساسی کودکانه داشته باشیم... احساسی پاک ... زلال  و بی آلایش.......

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت13:12توسط معصومه خانی | |

وقتی ذهن انسان مثل زلزله نگاری خطا ناپذیر

کوچکترین نامرادیها را ثبت می کند،

وقتی تمام رنجهای دیروز،

به تقویم امروز انسان سنجاق می شود،

وقتی قطرات ریز و تند باران مصائب

نمی گذارد مناظر آن سوی پنجره فردا دیده شود،

موافقت با روزگاری که سر ناسازگاری دارد،

بهترین راه سرکوب آن است

 

شهره وکیلی

کاش به همین سادگی بود.......

  مدتیه دارم تمرین می کنم......  اما خیلی سخته...

موافقت با روزگاری که سر ناسازگاری داره.......

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت8:2توسط معصومه خانی | |

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت15:40توسط معصومه خانی | |

به شکرانه سلامتی دوستی که بار دیگر گل لبخند را بر لبانش دیدم

لبخند بزن

در تقدیر من

سهم لبخند تو

اعجاز را می ماند

در صمیمانه ترین آغازها

وتماشای گل سرخی

در رنگین کمان چشمانت

لبخند بزن

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت8:45توسط معصومه خانی | |

مردمی که به مردم نیاز دارند

خوشبخت ترین مردم دنیا هستند

ما کودکانیم، به کودکان دیگر نیاز داریم

ولی می گذاریم غروری رشد کرده

تمام نیازهای درون را پنهان کند

کودکانه تر از کودکان رفتار می کنیم

..................

عاشق ها مردم خاصی هستند

خوشبخت ترین مردم دنیایند

بایک شخص، یک شخص خیلی خاص،

احساسی عمیق در روحت.

می گوید یک نیمه بودی وحالا کامل شده ای

دیگر اثری از تنهایی وترس نیست

ولی در ابتدا فردی باش که به مردم نیاز دارد

مردمی که به مردم نیاز دارند

خوشبخت ترین مردم دنیا هستند

بر اساس یک ترا نه پاپ و با کمی تغییر

 

+نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت9:46توسط معصومه خانی | |