|
باز هم ندیدی ام چشمانت را بسته بودی انگار و کوله پشتی ام را که نسیم اورده بودم برایت وتو فقط بوی باروت را می دانستی که چیست؟ نخواهم گریخت هنوز نشناختی ام انگار بیدارم در میان این همه شب ودر انتظار کبوتر خواهم ماند روزی مثل آن صبح های تازه برآمده مثل آن فصل های بی تکرار آزادی خویش را با تو قسمت خواهم کرد بی ادعا معصومه خانی/ خرداد ۸۸ پ.ن - فریاد زدن هم برای خودش مصیبتی شده ؛ جلوی چشم این همه محرم و نامحرم !
هزار و یک شبت که تمام شد دانستم ماندنی نیستی این داستانهای شبانه تو را هم با خود برده است سالهاست......... معصومه خانی/اردیبهشت ۸۸ پ.ن -مارا به سخت جانی خود این گمان نبود........
نگاهم را در پنجره ی پاییز کاشته ام تا بهار در مقابل دیدگانم ظاهر شود...... آفتاب کژ تاب زمستان نیز استوار ایستاده و زمین در انتظاری سبزآغوش گشوده........ خاک به تمنای باران نشسته و بادبوی بابونه ها را در بستر باغ پیچانیده است و تا بهار تنها به اندازه یک لبخند فاصله باقی مانده... و بهار می آید با همه زیبائیها و طراوتش بهار می آید تا به خورشید بیاموزد هنر تابیدن را می آید تا ما از از آخرین فرصت بی برگی درختان عبور کنیم ومن به خود می گویم بهار نزدیک است همین جاست همین دور و بر فقط کافی است کمی لبخند بزنیم آن وقت بهار این سبز ماندگاراز فراز فاصله ها به سویمان سرازیر می شود بهارتان مبارک پ.ن -خوشقدم باشی ای بهار شورانگیز
باور کردم حضورت را ده سال پیش وقتی در وجودم ریشه دواندی . و امروز ده سال است که آرزوهایم را در هزاره ی چشمانت می یابم . می بینی؟ می بینی که چگونه اشتیاق چشمانت اضطراب دلم را چه کودکانه می خواباند ؟ می دانم ... میدانم که خورشید در چشمانت خانه دارد و لبخندت شوقی است مرا برای سرودن شعری تازه از جنس تو ... از جنس نور آفتاب مهربانی ! دهمین طلوعت مبارک . تمامی دلمان تقدیم دست های مهربانت .
سکوتت را برمن ببخش
می دانی سالهاست سرا پا گوشم ودل سپرده به آوای قناری که تنها ترانه اش آغاز سکوت بود چگونه باور کنم همه ی این حقیقت تلخ را....... اگر بخوانی قول می دهم تمام خستگی ام را یکجابتکانم کنار درخت بید تنهائیم که غریبانه شعر های مرا می شنید و قصه را ازنو آغاز کنم من گوش می شوم همه تو بخوان سوگند که تمام واژگان آغشته با اشک و حسرت همیشه را فراموش کنم ********************** هزار بوسه خورشید هدیه لبانت قناری کوچک من بخوان سکوت را بهانه نکن معصومه خانی/ زمستان ۸۷ پ. ن. - سکوت آدم و لبریز می کنه از احساسات تلنبار شده..... - دلم گرم نیست بهت......
|
About
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Links
ازشیرمرغ تا جون آدمیزاد |